میشه اینقدر اصرار به به هم زدن این سکوت نداشته باشی! رویاهای بچه گانه ی خودمو دوست دارم! میشه این قدر با رویاهام مخالفت نکنی؟ دفتر خاطراتمو با این که پاره پورست دوست دارم! تو که همه چیو گرفتی ... تو رو خدا خاطراتمو ازم نگیر! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چند روز پیشا یه ورق پاره پوره ی اویزون از اعماق کمدم پیدا کردم، دست خط خودم بود ولی یادم نمیاد کی اینو نوشتم یا اصلا واسه چی نوشتم! ای بابا! چیزی به نام " وجدان" در درونم میدردد! هر چه این چند روز در پی راه حل گشتم فقط به این دو راه رسیدم: ۱) خود کشی ۲) وجدان کشی! حالا شما بگید کدومو برم؟ ( او آ.ر 4 سال دارد!) وقتی خواهرم دعواش میکنه با لب و لوچه ی آویزون میاد پیش من میگه :" من پسر بد! " میگم نه خاله جون تو خیلی پسر خوبی هستی! (به این جمله دقت کنید! ) چندی پیش اینجانب با خانواده مشکلات خانوادگی پیدا کردم ! آقا لج بازیم گرفت گفتم اصلا نمیام خواهر زاده ی محترم اومد جلوم! دید ناراحتم ... اومد دلداریم بده گفت: " ستاره تو خیلی پسر خوبی هستی!" الهی قربونش برم که همه چیو غلط غولوط میگه! پ.ن1) خواهر زادم فارسیش خوب نیست چون اینجا بزرگ نشده! پ.ن2) تا اون فارسیش راه بیفته ما آلمانیمون فوله! پ.ن۳) املای غولوط درسته؟ اضافات: تازگی ها پی بردم اینایی که من تا حالا بهشون میگفتم "دایی" بیشتر "بلای جونن" تا "دایی"! شدیدا امروز صبح هوس پاستیل کردم ... زهی خیال باطل به هر کی گفتم نخرید واسم .. خودمم که بیرون نرفتم!! صحنه ی اول آقای خمسه: شماها باید اقلا روزی 3 ساعت واسه این درس وقت بذارید ... وگرنه علی آباد کتول قبول میشین. یا اصلا کلاساتون رو کشتی برگزار میشه! باید هدف داشته باشید. ( سرشو میاره بالا، با صدای بلند تر) مشخص کنید میخواین چی کار کنین ... میخواین چی بخونین؟ ( صدای خنده های زیرزیرکی بچه های کلاس شروع میشه. آقای خمسه یه لبخند یه وری میزنه کلشو یکی از بچه ها : " استاد پسر خاله من مهندسه .. ولی بی کاره .. چه فایده داره آخه؟" آقای خمسه: "من خودم اولین شاگردم پنجم ابتدایی بود. بعد 1 سال میرفتم ورامین درس میدادم پول رفت و برگشتنم خودم میدادم. 2 سال بعدش میرفتم اهواز درس میدادم پول هواپیما هم اونا میدادن! آدم باید زحمت بکشه... همین جوری که نی! *** به نظر آقای خمسه سخت ترین کارها نفس کشیدن و پول در آوردنه! ***الان اینقدر پول داره که به ما گفته اگه رتبه پایین 1000 اوردیم بهمون 200 هزارتومن میده! شایدم مطمئنه که ما این رتبه رو نمیاریم.!!! به هر حال دستش درد نکنه! پ.ن) الان خودمم نفمیدم این که نوشتم نمایشنامه بود .. خاطره بود ... چی بود؟ پ.ن) اینم آپ درنا!! يه هفته اي ميشه کارو زندگيو ول کردم ميرسم به عکس فوق!! بابا حل نميشه که ... هر چند ساعت يک بار حس oskol شدن بهم دست ميده! پ.ن) مادر محترم پس از گذشتن از گير دادن به نامنظمي اتاق، رسيد به گير دادن به پاي کامپيوتر نشستن من!! پ.ن2) دیشب پي بردم عجب خواهر باهوشي دارما ... به طور هم زمان با 3 نفر چت ميکنه!! من نهايتا" با 2 نفر بتونم .. اونم اگه يکيشون دوست گرامي سرکار خانوم درنا باشه!! وگرنه چرتو پرت جواب ميدم!! پ.ن3) بابا چرا ميرين تو اين وبلاگه که تو پست قبلي گذاشتم به بچه ضد حال ميزنين؟؟ شماها به فکر جوون مملکت نيستين مگه؟ ها؟ پ.ن4) بسه ديگه ... کل پست شد پي نوشت !! دمت گرم درنا .. نمیدونستم اینجارو میشناسی!! ۲) امروز تشریف میبریم عروسی ! رفتیم یک لباسی خریدیم بسی مهربون ... ۳) فردا کلاس دیفرتنسیل دارم .. با اجازتون هیچی درس نخوندم تقصیر من نیست!! اون اوایل که تعطیل شده بودیم ( البته از مدرسه .. یه وقت اونجا رو فکر نکنیدا!) بسی جو ما رو گرفته بود .. منم که دااااااااااااااااااااااااااغ ... نشستم عین آدم درسمو بخونم همه ریختن سرم : - خاک تو سرت یه کم استراحت کن بعد ... - آخه احمق الان کدوم خری درس میخونه که تو دومیشی؟ - آدم خوبه جوگیر نشه یا به قول معروف : آدمو برق بگیره جو نگیره!! خلاصه کلی فحشم دادن!! حالا من دیگه حال ندارم درس بخونم!! ( عجب توجیه کردما ... یه معلمی داشتیم میفرمود: و خداوند انسان را آفرید و انسان توجیه را ..) ۴) عجب آدم باحالیه این یکی ... اسم نیما دهقانیو خیلی شنیدم .. ازش خوشم میاد .. تو اون یکی وب هم لینکش کردم ولی دیگه این یکیو ندیده بودم!! کرموی دوست داشتنی! خیلی شب خوبی بود آبجیم زنگ زد کلی حرفیدیم! امشب واسم آرزوهای خوب کنید ...... چون شب تولدمه خدا حواسش به منه مث ۱۸ سال پیش که حواسش به من بود که منو سالم برسونه! خدا جون دمت گرم ... خیلی باحالی! وقتی خواهرت میره رو اعصابت!! کاملا از تیتر مشخصه دیگه! پست کیلو چنده؟ ........ مدرسه ی خوبیه ... از مدیرش خوشم اومد / آدم باحالیه!! دیروز شدم جز مخاطبان این جمله: به مرکز پیش دانشگاهی شایستگان خوش آمدید اما امروز طبق معمول با همه دعوام شد وقتی خیلی عصبانی بودم یه عالمه حرف داشتم که بنویسم ولی الان .... فقط در حین فکر کردن راجع به نوشتن یه عکس از خودم انداختم!!!! نهار نخوردم و نمیخورم آخه میخوام اعتصاب کنم - از مغز به معده - معده به گوشم! - فعلا از غذا خبری نیست .. تمام - ( صدای بوق!) - معده .. پیام دریافت شد؟ شد ؟ .......... شد! .............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( عکسو گذاشته بودم .. حالا برداشتم!! اصراری نداشتم خوب بیفتم! دوباره و چندباره حوصله هیچ کسی رو ندارم حوصله هیچ جایی رو ندارم حوصله ندارم دوباره و چند باره برم به آدمای عوضی که اندازه ی "بُز" حالیشون نیست احترام الکی بذارم حوصله دردسر ندارم نمیخوام یک سال گذشته ( در واقع 3 سال گذشته) دوباره و چندباره تکرار شه باید فردا برم و جلوی یه مشت آدم که هیچ کدوم حتی لیاقت اسم "آدم" رو هم ندارن یک لبخند ملیح بزنم و با یک چهره ی مهربان بگم: " سلام! " واقعا" از این کار متنفرم. از چه کاری؟ از تظاهر کردن از این که وقتی از کسی بدم میاد نتونم بگم ........ یا بخوام احترام الکی بذارم!! دوباره و چندباره دردسر جدید پیش دانشگاهی پ.ن) با مامانم دعوام شد. گیر داده میگه باید مانتو مدرسه رو فردا بپوشم ... دلم خوش بود از شرش راحت شدم. پ.ن) انگار میخوان آدمو واسه پسرشون بپسندن !!! قراره سر تا پامو بر انداز کنن ببینن یه وقت ابروهامو جا نذاشته باشم آرایشگاه این کارا رو میکنن اون وقت با تعجب ( و یک قیافه عاقل اندر ...) میگن چرا جوونای ما دین گریزن !!! ( Ru ro beram hey!!)
باهاتون .... ( اونجا) !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خواندن این پست فقط سه دقیقه طول میکشد!
( معلم دیفرانسیل(اقای خمسه) وارد کلاس میشه . طبق معمول اینقدر آروم سلام میکنه که ما که میز
چهارم بودیم نشنیدیم ولی به هر حال جواب سلامو دادیم)
میخواین شوهر کنین؟
تکون میده میره پای تخته. درنا به من نیگا میکنه من به درنا ... اصولا با نگاه می فهمیم چه نظری
داریم لازم به دیالوگ نیست! )
![]()
)![]()
یا یه
وقت فرق سرم از مقنعه نزده باشه بیرون ...![]()
خلوت و پاکی سکوت و تنهایی خودمو خیلی دوست دارم!
نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/23ساعت
13:17 توسط ستاره| |
نوشته شده در شنبه 1388/06/14ساعت
16:56 توسط ستاره| |
اینجانب یه خواهر زاده ی جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــگر دارم!
نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/11ساعت
22:18 توسط ستاره| |
وای وای وای پاستیلای من کوش وای وای وای میرم از هوش
نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/15ساعت
12:36 توسط ستاره| |
نوشته شده در جمعه 1388/05/02ساعت
15:2 توسط ستاره| |
۱) بسی شکه شدم دیدم دوست بسی محترمم اومده به این وبم!!
نوشته شده در سه شنبه 1388/04/30ساعت
16:51 توسط ستاره| |
امشب شب تولدمه !!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده در یکشنبه 1388/04/21ساعت
22:37 توسط ستاره| |
نوشته شده در جمعه 1388/04/19ساعت
17:31 توسط ستاره| |
دیروز به خیر گذشت
نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/10ساعت
13:30 توسط ستاره| |
نوشته شده در دوشنبه 1388/04/08ساعت
22:25 توسط ستاره| |


